تبليغاتX
چي بگم - مهره!!!!

چي بگم

مهم نيست

شهري بابرجهاي افراشته،خانه هاي تاريك وروشن،خانه هاي شطرنج،مهره هاي بازي:سرباز و شاه و وزيرو رخ و....من وتو و.... دستي كه بازيگردان است،سياه ميكند،سفيد ميكند،وزير ميكند سرباز ميكند، بخواهد سرباز را به خانه آخر ميرساندو ناجي ميكند،عاشق ميكند،ميشكند،نخواهد همان سرباز ميماند و زود خيلي زود از صفحه محو ميكند، مرزها و حدها ،انگار پاياني ندارد،خانه هاي شطرنج ،قواعد بازي ، مرزهاي خانه،شهر،كشور،تا آخر دنيا،مرزها ومرزها ومرزها.........وتا آخر دنيا مهره ها و رده بندي قدرت وشايد ثروت!!ودر نهايت قدرت!!! قواعد بازي تغيير نميكند، هزار سال هم كه بگذرد تغيير نميكند،هر چه قدر هم كه بالا بري وبرنده باشي آخر كسي پيدا ميشودكه تو را به پائين بكشد و دوباره تكرار قدرت و حكومت وباز هم به پائين ميكشندت!!ما كجاي صفحه شطرنجيم؟قدرتي داريم ومطمعناً از سياست دور نيستيم وسياست بازي ميكنيم؟يا سربازيم وفقط زندگي ميكنيم؟واقعاً مهره ايم؟

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 12:0 PM  توسط shirin  |