تبليغاتX
چي بگم

چي بگم

مهم نيست

يك عينك آفتابي گنده ميخواستم بگيرم بزنم به چشم گذشته هاوديگر نشناسمش،پشت شيشه هاي تاريك وبزرگ عينك قايمش كنم- مخصوصاًاز آنجايي كه تو نيز بودي.يك كلاه گنده هم ميخواستم بخرم، بگذارم سرم،بايد خيلي بزرگ باشد، كلاهي كه سر خودم ميخواستم بگذارم،چشمهايم را ميبستم و ميگفتم شُتر ديدي نديدي!ولي ميگذارم عطر ياس واقاقي از گذشته ها به اين طرف نَشت كند، هنوز رنگ آبي آسموني وصورتي ملايم را دوست داشته باشم،سيب سرخ سفت وآب دارو دوست داشته باشم،گل رُز زرد رابي اندازه،ميخواستم هنوز صداي امواج دريا وآب يك حس عجيب در من ايجاد كند، هنوز هم عاشق سفر باشم،ميخواستم هنوز هم افكارشريعتي را تحسين كنم،وصداي شجريان را همين طور،از صداي اِبي هم بدم نمي آيد،وگاهي سركي به عِرفان هم بكشم،دوستانم بگويندكه چه؟ ميخواهي با ديگران فرق داشته باشي؟

دست خودم نيست،تمامشان را دوست دارم!تو هم قاطي همين حِسهابودي-شايد قشنگ تر ازتمام آنها- .نميتوانم فراموششان كنم . از دست عينك آفتابي وكلاه گنده هم كاري بر نمي آيد.خنده دار بود كه انكارشان كنم! نبينمشان،  اصلاً كار ديدن نبود،انها حس بودند،يك آهنگ زيبا را كه نميشود ديد، حسي را كه ميدهد دوست داريم.جايي در مغز،در دل،نميدانم كجا؟ فقط ميدانم ميخواهدش، معتادش شود،وبشراسيرهمين عادتها و اعتيادهاست.اصلاً عادت چيزبدي است،ولي نميشودحريف ايندلِ چشم   سفيد شد!!

راستي تو چه طور توانستي؟با يك عينك گنده آفتابي.......؟راستي توانستي؟ يا اينكه كلاه راگير آوردي. گذاشتي سرت وخيالت را،راحت كردي.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 11:40 PM  توسط shirin  | 


متاسفم كه اينهارومينويسم!ازدختري كه درپارك ميخوابيد،به شدت معتاد شده بود!وميگفت به خاطر هزار تومن حاضره هركاري بكنه!تنها هم نبود،ميگفت" مادرش مرده،پدرش دوباره ازدواج كرده،مادر جديدش!!بهش تهمت زده،وچون در يكي از شهرهاي كوچك آذربايجان زندگي ميكردند، پدرش براي رهايي ازين ننگ آورده بود تهران ولش كرده ورفته"خودتون قضاوت كنيد؟اين دختر تنها توي اين اَ بَر شهر چه بايدميكرده؟ميمرده؟اين ميمرد،بقيه شون چي؟چند نفراند؟اصلاً همه شون رو پاك كنيم تموم ميشد پاك كردن صورت مسئله؟؟ ميشه به كشورهاي حوزه خليج هم صادرشون كرد، مطمعناًهيچ كدومشون زنده نميمونند، اينم يه راه حله! مگه چند نفرشون ازسر خوشي دنبال ولنگاري و.. ميرند؟چرابايدآنها باشند؟ حتي زنهايي كه خيلي هاشون سرپرست خانواده اند ازكمترين حقوق بهره ندارنداونهم توي كشوري كه براي مردها وتحصيلكرده هاش كار به زور گير مياد.مطمعناً همون طوري كه پول زياد جنبه ميخواد بي پولي هم جنبه ميخواد،اي كاش عوض اينكه مرتب دم از ارزش دادن دين به زن ميشد وفقط حرف بود كمي عمل ميكردند!توي كشور چندتا استخر ويژه بانوان وجود داره؟حق پوشاك، حق مسكن، حضانت بچه!حق طلاق و...روبه مرد دادندومن هنوزنفهميدم حق زن چيه؟كه چي؟آمار طلاق بياد پايين؟ اومده؟به نظر من پشت هر افراطي يه تفريطي هم هست،در ايران بعد از دوران مادرو مادر بزرگهاي ما ، شاهد تمايل زياد خانمها براي شاغل شدن و ورود به دانشگاه داريم واز طرفي حضانت بچه هم كه به آقايون داده ميشه ديگه براي جلوگيري از طلاق كار ساز نيست.از طرفي در كشورهاي پيشرفته با توجه به ازادي هاي زيادي كه چه در نوع پوشش و.. داريم شاهد قانوني كاملاً يك طرفه وبه نفع خانمها هستيم ومردها هيچ حقي ندارند!حضرت امير ميفرمايد" بهترين كارها ميانه روي است".من نه با قوانين آنها موافقم ونه با نگرش وقوانين خودم! ميانه روي نه افراط ونه تفريط.


+ نوشته شده در  جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 10:55 PM  توسط shirin  |