تبليغاتX
چي بگم

چي بگم

مهم نيست

اين عشق ماندني،اين شعر بودني

اين لحظه هاي با تونشستن سرودني است

اين لحظه هاي ناب

در لحظه هاي بي خودي ومستي

شعر بلند حافظ از تو شنودني است

اين سر نه مست باده،اين سر كه مست

                   - مست دو چشم سياه توست-

اينك به خاكپاي تو مي سايم

كاين سر به خاكپاي تو پيوسته سائيدني است

تنها ترا ستايم

                 -آنسان ستايمت كه بر چشم مردمان

محبوب خوبچهره من هم ستودني است

من پاكباز عاشقم،با مرگم آزماي

با مرگ اگر شيوه عشق آزمودني است

اين تيره روزگار در پرده غبار دلم را فرا گرفت

تنها با تو يا به شكر خنده هاي تو

گردو غبار،زآئينه دل زدودني است

در روزگار هركه- نخنديد-

 مفت باخت

(حميد مصدق)

+ نوشته شده در  جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 12:6 PM  توسط shirin  | 

 

از سخنان شيخ ابوالحسن خرقاني عارف به نام قرن چهارم وپنجم:

شيخ ابوالحسن بر سر در خانقاه خود نوشته بود :

-هر كه دراين سرا درآيد نانش دهيد و از ايمانش مپرسيد.چه آنكس كه بدرگاه باري تعالي به جان ارزد،البته بر خوان بوالحسن به نان ارزد.

-عالم بامداد برخيزد طلب زيادتي علم كندوزاهد طلب زيادتي زهد كندوبوالحسن در بند آن بود كه سُروري بدل برادري رساند.اگر به تركستان تا به در شام كسي راخاري درانگشت شودآن،ازآن من است. همچنين ازترك تاشام كسي راقدم درسنگ آيدزيان آن مراست واگر اندوهي در دلي است آن دل ازآنِ من است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 8:45 PM  توسط shirin  | 

يه وقتهايي فكر ميكنم درسهايي كه توي دوران ابتدايي وراهنمايي دركتابهاي فارسي خونديم،خوب بود،درپيش دانشگاهي و دانشگاه ميخونديم،مثلِ شعراون دوتادرخت كاجي كه سالهاي سال دركنارِريل راه آهن باهم زندگي ميكردندويكي ازكاجها به دوستش خيانت كردوخودش هم عاقبتش ختم به خير نشد،يااون پيرمرد خارجمع كني كه خداروشكر ميكردوجوانكي بهش گفت با اين وضع زندگي خدا شكركردنت چيه وپيرمرد گفت:شكر گويم كه مرا خار نساخت به خسي چون تو گرفتار نساخت وخيلي هاي ديگه كه شما بهتر ازمن ميدونيدوعنوانش هم بودمثلاً با كلاسش –بيانديشيم- تو دوران ابتدايي وراهنمايي كه همه فكرمون املاء ونمره اش بود،كي به موضوعاتش فكرميكرد.

اصلاًاگه به من بود ميگفتم متن تمام كتابهاي معارف رو عوض كنند ابتدايي برهان عليت،راهنمايي برهان عليت،دبيرستان برهان عليت،دانشگاه برهان عليت،و... .فقط با اين تفاوت كه طرز بيان واستفاده ازكلمات سقيل و حجيم تر باب ميشد.فقط واسه نمره پاس كردن ميخونديم وهيچ كس بهشون فكر هم نميكرد. اين همه فاظل و دانشمند با كتابهاي  ساده و پر محتوي داريم،خوب بابا بيايد اينهارو درس بديد.مثل كتاب فاطمه فاطمه است دكتر شريعتي كه مغز من يكي رو يه تكون جانانه داديا كتاب كوير يا حج يا حتي كتاب جاذبه و دافعه علي(ع)استاد مطهري،ايشون اين همه كتاب داره.يا خيلي كتابهاواساتيد ديگه.استادهاي به اين بزرگي با اين تفكرات ناب،آخه اين انصافه كه ازجوونهاي مملكت دريغ بشند؟

حالا بيستو چهارساعت فرياد بزنيد،آي تهاجم فرهنگي،تهاجم فرهنگي.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 3:50 PM  توسط shirin  |