با توام اي لنگر تسكين،اي تكانهاي دل،اي آرامش ساحل
با توام اي نور،اي منشور،اي تمام طيفهاي آفتابي
اي كبود ارغواني اي بنفش آبي
با توام اي شور،اي شيرين ،با توام اي شادي غمگين،
با توام اي غم ،غم مبهم،اي نميدانم،هر چه هستي باش،
اما اي كاش!
نه جزاينم آرزويي نيست !
هر چه هستي باش، اما باش
(قيصر امين پور)
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت
9:5 PM  توسط shirin
|
ميدونم توي يكي از نوشته هايم كه توي اين وبلاگ يا به قول بعضي ها وبلگ نوشته بودم گفته بودم كه من يه آدم عادي ام .
اما حقيقت ندارد من يك آدم عادي نيستم يعني هيچ كس يه آدم عادي نيست .
خيلي وقته كه اين رو فهميدم –هر آدمي واسه ي خودش يه انسان خارق العاده است –هر ادمي يه دنيا است.
اصلاً چي شد -از كجا به اين فكر افتادم ؟
خيلي ساده، سر كلاس يكي از استادهايم در زمان دانشجويي:
وقتي كه سر كلاس كنار دستيم به قول معروف سر استاد رو بار گذاشته بود ومن بهش گفتم اگه زنش بفهمه كه ...... وكنار دستيم گفت :طلاقش داده.
بعداً از طريق همين دوستم فهميدم كه اين استاد بخت برگشته ما فوقشون رو دانشگاه تهران ميخوانده كه القضا با يكي از بستگان اين خانوم –دوست من- در خوابگاه هم اتاقي بوده. ويك دله نه صد دله عاشق يك دختر از ... پولهاي تهران شده وبعد ش هم كه طبق معمول، آخر بهش نرسيده .
خانواده اش هم كه ميخواستند كمكش كنند تا اين خانوم را فراموش كند به زور زنش ميدهند اما
آن دلي كز روي گلي شد پر پر آن دل آرام نگيرد
تا ابد كًنده ي اوست
(عارف قزويني)
و حتماً خودتون فهميديد كه طلاقش ميدهد. وتا حالا عزب مانده اند.
كي فكرش رو ميكرد.
البته من خودم شديداً با اين طرز فكر مخالفم.
من ميگم:
خواهي كه جهان دركف چوگان تو باشد؟
خواهان كسي باش كه خواهان تو باشد.
و ماجراهايي كه توي زندگي خودم اتفاق افتاد.
به هر حال ديگه به آدمهاي اطرافم اند ساده نگاه نميكنم مثلاً اونهايي كه سوار ماشين بي تفاوت از كنار منِ عابرميگذرند يا عابريني كه من از كنارشون رد ميشم.
هيچ وقت از روي ظاهر آدمها نميشه در موردشون قضاوت كنيم.
هر آدمي واقعاً يه دنياست.
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت
12:57 PM  توسط shirin
|
دخترها را برای چیزی که هستند دوست داریم.پسران جوان را برای چیزی که وعده می دهند باشند.
(ولفانگ فون گوته)
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم دی 1385ساعت
1:32 PM  توسط shirin
|