تبليغاتX
چي بگم

چي بگم

مهم نيست

 و نميدانستي

من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم

باغبان از پي من تند دويد

سيب را دست تو ديد

غضب آلوده به من كرد نگاه

سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك

وهنوز،

سالها هست كه در گوش من آرام آرام

رفتن گام تو تكرار كنان ،

مي دهد آزارم

ومن انديشه كنان

غرق اين پندارم

كه چرا؟

- خانه ي كوچك ما

 سيب نداشت .

 

(حمید مصدق)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 12:55 PM  توسط shirin  | 

روي سنگ قبر يك فيلسوف مسيحي چنين حك شده است:
تا ده سالگي تصميم داشتم دنيا را عوض كنم،اما وقتي ده سالم شد فهميدم نميتوانم دنيا را عوض كنم،تصميم گرفتم قاره اي كه در آن زندگي ميكنم را عوض كنم اما وقتي بيست سالم شد فهميدم نميتوانم اين كار را انجام دهم ،پس تصميم گرفتم كشوري كه در آن زندگي ميكنم را عوض كنم اما وقتي سي سالم شد فهميدم كه نميتوانم اين كار راهم انجام بدهم،پس تصميم گرفتم شهري كه در آن زندگي مي كنم را عوض كنم اما وقتي چهل سالم شد فهميدم اين كار را هم نميتوانم بكنم ،پس تصميم گرفتم خانواده ام را عوض كنم اما وقتي پنجاه سالم شد ديدم كه نميتوانم اين كار را انجام دهم
من بايد خودم را عوض كنم.
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت 2:53 PM  توسط shirin  | 

میلاد خورشید خراسان مبارک
اومدم صدات کنم تو هم منو نگاه کنی
جای دوری نمیره اگه نگاه به ما کنی
 
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 2:23 PM  توسط shirin  |