باز من ديوانه ام مستم
باز ميلرزد دلم دستم
آي نخراشي به غفلت گونه ام را تيغ
آي نپريشي صفاي زلفكم را باد
آبرويم را نريزي دل
لحظه ديدار نزديك است
لحظه ديدار نزديك است
مهم نيست
سلام خوشحالم از اين كه سري هم به كلبه فقيرانه ما زديد.
يه خورده ميخوام در مورد خودم بگم .
تمام اين حرفها قصه هاي دل يك آدم عادي مثل خيلي هاي ديگه است نه خيلي پولدارو نه خيلي فقير با تمام مشكلات روزمره اي كه همه به نوعي تو جامعه باهاش سرو و كار داريم: پول و كار ودوستي وعشق وشكست ودعوا وقهر وآشتي و... .
من هم مثل خيلي هاي ديگه عشق رفتن به دانشگاه داشتم بعد از كلي بالا وپايئن، رشته اي رو كه تو دانشگاه قبول شدم اصلاً دوست نداشتم اصلاً از شيمي خوشم نمي اومد ولي بعداً عاشقش شدم.
وبلاگ نويسي رو دوست دارم چون عاشق نوشتنم ، واقعاً عاشق نوشتنم ودر همين حد برام كافيه .
گاهي سري به وبلاگهاي ديگه هم ميزنم خيلي ها سليقه به خرج دادند وبعضي ها هم عين من ساده اند و با موضوعات مختلف ولي بيشتر شون از عشق گفتند من شايد در مورد عشق نوشتم مثلاً موضوع بعدي اما غير عاشقانه!!!.
از همه ي اونهايي كه يه سري به اين صفحه ميزنند و يه نگاهي به متنها مياندازند چه اونهايي كه نظر ميدهند وچه اونهايي كه نظر نميدهند ممنونم.
در آخر حيفم مياد اين شعر رو از سهراب نگم :
((خدايا كدامين باد غريب دانه نيلوفر رابه سرزمين خواب من آورد))