تبليغاتX
چي بگم

چي بگم

مهم نيست

با تو بودن خوبست
تو قشنگي
مثل تو،مثل خودت
مثل وقتي كه سخن مي گوئي
مثل هر وقت كه بر مي گردي از كوچه به خانه
مثل تصوير درختي در آب در كاشانه در چشمان منتظرم مي روئي
( منوچهر آتشي)
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 8:53 PM  توسط shirin  | 

باز هم سلام
چند وقت پيش ها قبل ماه رمضون زديم به جاده بريم آقا علي عباس با دائي ودختر دائي ها و دامادهايش به زور تو دو تا ماشين جا شديم .
خلاصه رفتيم،چون از كاشون رد مي شديم گفتيم بريم كاشون ناهار رواونجا بخوريم، بعد گفتيم حالا كه اومديم يه سري هم تو شهر بزنيم .
رفتيم حمام فين واين ور و اون ور بعد گفتيم ديره باشه يه روز ديگه ميريم آقا علي عباس برگشتني ميريم قم .
خلاصه رفتيم قم مسجد جمكران وبعدش هم زيارت حضرت معصومه كه از دور بهش سلام ميگم وچند تا سوهان سوغاتي گرفتيم برگشتيم تهرون .
ما قرار بود بريم آقا علي عباس اما همه جا رفتيم الا آقا علي عباس.
حالا كه برگشتيم مامانم ميگه نه قم خوبه نه كاشون لعنت به هر دو تاشون!!
واه!اين مامان ما هم عجب حرفهايي ميزنه.
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مهر 1385ساعت 10:2 PM  توسط shirin  | 

سلام
چی بگم وقتی مهندس شیمی باشی ودر به در دنبال کار بگردی
چی بگم وقتی حق عاشق شدن هم نداری
چی بگم وقتی از مردهای بی لیاقت بدم میاد
 
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 9:33 PM  توسط shirin  |