به دنيا آمده ام لحظه هايم را با كه قسمت كنم؟با پرتغال امسال وتوت فرنگي سال آينده!باگوشواره گيلاس وشايديك فنجان چايي كه هميشه هست!البته هميشه نسكافه را بيشتردوست داشته ام، همان نسكافه بهتراست،رنگش، طعمش ،بويش،چرا كه نه!!شايد سيگارهم سهمي از اين زمان داشته باشد!اما نه!!دوستش ندارم،به او سهمي نميرسد،البته اوسهمي در دقيقه هاي آقاي سوئدي ايراني الاصل پارسالي داشت،همان كه يك بارتلفني باهم گفتگو كرديم،كاملاًقانوني وشرعي!! به چهارزبان زنده دنيا مسلط بود وفارسي رالهجه دار حرف ميزد،ميخواست يك گَپ انگليسي بزنيم ومن ازين كه انگليسي را به زور و دست وپاشكسته بلدم كلي خجالت كشيدم!! فكرش را بكن،ميگفت فقط گاهي، خيلي كم،آن هم از روي تنهايي سيگار ميكشد! اماسيگار هميشه آنقدر بدشانس نيست،همان عابري كه بي اختيار و غرق در عالم خودش سيگار به لب دارد،ومن ازپشت شيشه هاي اتوبوس واحد، دفتر كارم واتاقم ميبينمش،هماني كه يك بار ازخودم پرسيدم،چرا سيگار ميكشد؟
نميدانم زمان به جِرم ربط دارد؟همان قدر كه نميدانم به بي جِرمي چه طور؟؟مثلاً بُعد چهارم باشد. عمودبر سه بُعد ديگر!
اماهرچه هست دنيا به زمان ربط دارد،اين يكي را مطمعنم،به انديشه هم ربط دارد و تا اينجاييم به روئيدن،يافتن،دوست داشتن،ايستادن ونزديك شدن هم همينطور.انديشه رسيدن؟شگفت انگيزاست!!
ايستادن؟آدم راياد درخت مي اندازد،چون درخت دربرابر باد.بادميشنود!!اما بي اعتنا رد ميشود،باد،كولي پير خانه به دوش!تجربه هزارساله درچنته دارد!كودك سقط شده مِهرمَردَك پار راميفهمد،البته حالا شده براي من_مَردَك_بادميفهمد!! اما بي اعتنا رد ميشود.
باد دورشده است،شايداين بار سرگذر گاهي،بر فرازي يافرودي كسي ديگر،اماخسته!وبازميگذرد، شايد "باد بايدشدورفت" رفتن!!و نميدانم بادبه جايي ميرسد؟؟